...
بمبی که کاشته بودند درون شعر
دراین حوالی نزدیک
منفجر شده بود
و چند کشته ی شعری
چراغ های شکسته
و گیسوان زنی که دوست داشتم
به بار آمده بود.
...
آه!
چه روزهای بدی.
این روزها
دیگر
شعر هم جای امنی نیست.
11-87

...
بمبی که کاشته بودند درون شعر
دراین حوالی نزدیک
منفجر شده بود
و چند کشته ی شعری
چراغ های شکسته
و گیسوان زنی که دوست داشتم
به بار آمده بود.
...
آه!
چه روزهای بدی.
این روزها
دیگر
شعر هم جای امنی نیست.
11-87
روزگار غریب تری ست نازنین...
کاشفان فروتن شوکران را که ورق می زدم,
هر برگ شعری بود برای عزیزی.
عزیزانی که به دلیل سواد اندکم نمی شناختم
اما خوب می دانستم برای بودن در شعر شاملو
باید بزرگ بود.
عزیزانی که در مسیر تاریخی یک خاک یک وطن
یک سرزمین،تکرار می شوند و خون آن ها برای
آزادی پیکر نیمه جان وطن هربار به ناحق بر خاک
روان می شود.
این بار هم بر سنگفرش خیابان.
دوست داشتم شاملوی عزیز زنده بود و در مرگ
عزیزانمان شعری تازه می سرود.
شاید دوباره می سرود شعری تازه:
روزگار غریب تری ست نازنین...
از مرگ ...
هرگز از مرگ نهراسيده ام
اگر چه دستانش از ابتذال، شکننده تر بود.
هراس من – باری – همه از مردن در سرزمينی است
که مزد گورکن
از آزادی آدمی
افزون تر باشد.
... سرود ابراهيم در آتش...
... در شهادت مهدی رضائی...
در آواز خونين گرگ و ميش
ديگرگونه مردی آنک،
که خاک را سبز می خواست
و عشق را شايسته ی زيباترين زنان –
که اينش
به نظر
هديتی نه چنان کم بها بود
که خاک و سنگ را بشايد.
چه مردی! چه مردی!
که می گفت
قلب را شايسته تر آن
که به هفت شمشير عشق
در خون نشيند
و گلو را بايسته تر آن
که زيباترين نام ها
بگويد.
و شير آهنکوه مردی از اين گونه عاشق
ميدان خونين سرنوشت
با پاشنه آشيل
در نوشت. –
روئينه تنی
که راز مرگش
اندوه عشق
غم تنهائی بود.
...................................................
احمد شاملو
کاشفان فروتن شوکران
متبرک باد نام تو

روزبه بمانی
مارادونای "امیر کاستاریکا" برای من یه لذت فوق العاده بود.
جمله ی کاستاریکا رو فراموش نمی کنم که به دیه گو گفت:
"من فکرمی کنم تو اگه یه فوتبالیست بزرگ نمی شدی
حتمان یه انقلابی می شدی."
فکر میکنم,این جمله رو می شه نسبت به یه
نفر دیگه هم گفت:داریوش اقبالی
ترانه یی رو که تو این پست گذاشتم مربوط به آلبوم آخر داریوش
به اسم "معجزه خاموش" که یه آهنگش به نظرم ترانه ی
فوق العاده ای داشت:"تصویر رویا".ترانه ی اون رو روزبه بمانی
گفته :متولد ۷ آذر ۱۳۵۷ در تهران.
تصویر رویا
شب از مهتاب سر میره
تمام ماه تو آبه
شبیه عکسه یک رویاست
تو خوابیدی جهان خوابه
زمین دور تو می گرده
زمان دست تو افتاده
تماشا کن سکوت تو
عجب عمقی به شب داده
تو خواب انگار طرحی از
گل و مهتاب و لبخندی
شب از جایی شروع می شه
که تو چشماتو می بندی
تو رو آغوش می گیرم
تنم سر ریزه رویا شه
جهان قد یه لالایی
توی آغوش من جا شه
تورو آغوش می گیرم
هوا تاریک تر می شه
خدا از دست های تو
به من نزدیک تر می شه
زمین دور تو می گرده
زمان دست تو افتاده
تماشا کن سکوت تو
عجب عمقی به شب داده
تمام خونه پر می شه
از این تصویر رویایی
تماشا کن ، تماشا کن
چه بی رحمانه زیبایی