تبليغاتX
...:[ Ỏrange Poem ]:....Hamed Barei's Offical Weblog

 

 

خدای زمین زیبایی را در هر پیکری نهاده است.

آفریدگار,این کار را با دو دست خویش,همچون مرهمی برای دل خویش انجام داده است.

ترعه ها از نو لبریز از آب می شوند

و زمین را سیلی از عشق او در کام خود فرو می برد.

*به دست آمده از کتیبه ای بالای سر چند رقصنده

پادشاهی جدید مصر,1800 قبل از میلاد مسیح

 

 

سه تکه ی باد آورده...

 

1.

آنقدر روسری گلدار برایت می خرم

تا بگویی بس است دیگر.

از حالا به بعد

روسری ها را در آب خواهم گذاشت.

شکوفه که دادند

به بازار روز می برم.

می فروشم به باد

تا غروب ها

 سری به خانه ی ما هم بزند.

 

2.

...

پرده را که بالا می زنم

دلگیر می شوم.

"بادجان خدا نگه ات دارد."

مادربزرگ می گفت.

 

3.

...

بادجان!

موهای تنم به احترام ورودت ایستاده اند.

در فصل سپید.

 

 

تیر 86 – بابل

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 17:57  توسط   | 

 

 

باد وزید

و من از عمق غار

ته مانده استخوان و برهنه

با یک زبان دراز

پُرتاول و سیاه

از فرط لیسیدن یک دانه استخوان

به دهانه پریدم.

می دانم،

که باد بهانه بود بانو.

اما

حالا به چه دلخوش کرده ای؟

میمون وحشی گیرکرده در تاریخ؟

آن روزها

همه مان

استخوان لیس می کردیم

این روزها

همه چیز

...

 

دی 86

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 21:55  توسط   | 

مسعود ضیایی

 

در دهانه

 

می خواستم لبت را

نقشی بزنم بربوم سفید

دیدم که دست و دلم به کار نمی رود

دیدم که لب برای کشیدن نیست.

بوسیدمش.

نقاشی را هم برای همیشه کنار گذاشتم.

 

 

دی 86

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 15:32  توسط   |